نکته در نکته!       از دوم ! ازسوم!از پیش!

لنفوسیتها، انواعی از گلبولهای سفید هستند که در واکنشهای ایمنی اختصاصی نقش دارند. این سلولها، علاوه بر آنکه همانند سایر سلولهای خون در مغز قرمز استخوان تولید می شوند، در بافتهای لنفی همانند طحال، تیموس و لوزه ها نیز به وجود می آیند؛ به نحوی که تعداد کمی از لنفوسیتها در مغز استخوان ساخته می شوند و بیشتر آنها به وسیله بافت لنفی به وجود می آیند. (ص 108 کتاب زیست شناسی سال دوم)

 

 

 

 

 

 

 

 

نکات مهم قابل توجه در این تصویر عبارتند از:

صفرا از کبد توسط یک مجرا خارج می شود و در اکثر مواقع، به کیسه صفرا می رود. پس از ورود غذا به دوازدهه، کیسه صفرا منقبض می شود و صفرا از طریق مجرایی که از پشت دوازدهه عبور می کند و در انتها با مجرای لوزالمعده مشترک است، به دوازدهه می ریزد. به این ترتیب، صفرا و ترشحات برون ریز لوزالمعده (بیکربنات و آنزیمها) از طریق یک مجرای مشترک به دوازدهه وارد می شوند. از آنجا که خنثی کردن اسید معده بر عهده صفرا و بیکربنات است، امکان بروز زخمهای دوازدهه در بخش قبل از ورود ترشحات کبد و لوزالمعده به دوازدهه، بیشتر است.
 


 

 

 

 

در مراحل ساخته شدن پلی پپتیدی با n آمینو اسید:

_ با در نظر گرفتن کدون پایان، (n+1) کدون در ترجمه شرکت دارند

_ کدون آغاز (کدون شماره 1) در جایگاه A قرار نمی گیرد و کدون پایان (کدون شماره n+1) در جایگاه p قرار نمی گیرد؛ بنابراین n کدون (از کدون شماره 1 تا کدون شماره n ) در جایگاه pو n کدون (از کدون شماره 2 تا کدون شماره n+1) در جایگاه Aقرار می گیرد.

_ تعداد tRNA های قرار گرفته در جایگاه P برابر با تعداد آمینواسیدها (n) است و تعداد tRNA های قرار گرفته در جایگاه A از تعداد آمینواسیدها یکی کمتر (n-1) است.

_ تمامی وقایع مرحله ادامه ترجمه، (n-1) بار انجام می شوند و مثلا ریبوزوم (n-1) بار بر روی mRNA حرکت می کند.

 

 

 

 

20 آبان

 

 

 

نکات بسيار مهم اين تصوير عبارتند از :

سلولهای نگهبان روزنه در اثر دریافت آب از سلولهای اطراف خود (بقیه سلولهای اپیدرمی) دچار تورژسانس می شوند و از هم دور می شوند

که نتیجه آن باز شدن منفذ روزنه است. در حالت برعکس، هنگامی که سلولهای نگهبان روزنه آب از دست می دهند، منفذ روزنه بسته می شود.

با توجه به نقش آبسیزیک اسید در بسته شدن روزنه، می توان وقایع شکل 2 (راست) را به این هورمون گیاهی نسبت داد.

نکته جالب دیگری که در این شکل به چشم می خورد، وجود کلروپلاست در سلولهای نگهبان روزنه است که نشاندهنده توانایی فتوسنتز در این سلولهاست. به طور کلی، برخی از سلولهای سه نوع بافت گیاهی، قدرت فتوسنتز دارند، که عبارتند از: پارانشیم، کلانشیم و اپیدرم. البته به خاطر داشته باشید که در هیچ کدام از این سه نوع بافت، همه سلولها قدرت فتوسنتز ندارند.

 

 

 

 

کپسول باکتریها، پوشش چسبناکی از جنس پلی ساکارید است که در برخی باکتریها وجود دارد و دیواره باکتری را احاطه کرده است. کپسول باکتریها از سلول باکتری محافظت می کند و در چسبیدن باکتری به سطوح مختلف مثل سنگهایی که در مسیر جریان سریع آب قرار دارند یا بافتهای بدن انسان کمک می کند. در باکتریهای بیماریزا مثل استرپتوکوکوس نومونیا، کپسول باکتری را در برابر دستگاه ایمنی بدن حفظ می کند. دقت کنید که استرپتوکوکوس نومونیای فاقد کپسول، دیواره دارد.
 

 

 

 

 

 

 

 

نکات بسيار مهم اين تصوير عبارتند از :

لايه هاي تشکيل دهنده دو سر استخوان دراز به ترتيب از خارج به داخل عبارتند از: غضروف، استخوان متراکم و استخوان اسفنجي که حفرات آن از مغز قرمز استخوان پر شده است.

لايه هاي تشکيل دهنده بخش مياني (تنه) استخوان دراز به ترتيب از خارج به داخل عبارتند از: بافت پيوندي رشته اي، استخوان متراکم و حفره مرکزي استخوان که از مغز زرد استخوان پر شده است.

مغز قرمز استخوان، محل ساخته شدن گلبولهاي خون است و در مغز زرد استخوان، گلبول سازي انجام نمي شود. مي دانيم که تا حدود 5 سالگي، تمامي بخشهاي مغز استخوانهاي دراز، خونسازي مي کنند؛ در نتيجه، مي توان نتيجه گرفت که تا 5 سالگي، حفره مياني تنه استخوانهاي دراز نيز داراي مغز قرمز است و پس از آن، مغز استخوان در اين بخش تبديل به مغز زرد مي شود.

 

 

 

 

در گردش عمومی خون که از بطن چپ آغاز می شود و به دهلیز راست ختم می شود، همه سرخرگها خون روشن و همه سیاهرگها خون تیره دارند.

در گردش ششی خون که از بطن راست آغاز و به دهلیز چپ ختم می شود، همه سرخرگها خون تیره و همه سیاهرگها خون روشن دارند.

گردش خون جفت از طرف مادر جزء گردش عمومی و از طرف جنین شبیه به گردش ششی است؛ یعنی سرخرک مادری خون روشن و سیاهرگ مادری خون تیره دارند، ولی سرخرگهای بند ناف (بند ناف دو سرخرگ دارد) خون تیره دارند و سیاهرگ بند ناف خون روشن دارد. به این ترتیب، بند ناف دو رگ با خون تیره و یک رگ با خون روشن دارد.

قوقولی قو قو(3)!

 

می خواهیم از مطالبی که در صفحات پیشین مطالعه کردید، استفاده کنیم. فرض کنید یک محقق هستید و مسئله زیر به عنوان موضوع پژوهش شما معین شده است. سینه سرخها در شبهای زمستان نزدیک تیرهای چراغ برق می‌نشینند و تا صبح آواز می‌خوانند. اما آواز سینه سرخهای دوبلین ( پایتخت ایرلند) هرگز در شب شنیده نشده است. جالب اینست که سینه سرخهای ساکن ولز ( که خصوصیات ژنتیکی مشابهی با سینه سرخهای ایرلندی دارند. ) شبها روی شاخه‌ها می‌نشینند و نغمه سرایی می‌کنند. به نظر شما دلیل این تفاوت چیست؟

  • خوب فکر کنید و روش تحقیق پیشنهادی خودتان را مشخص کنید.
  • سپس راهی را که یک تیم تحقیقاتی واقعی در این مورد به کار گرفته است، بخوانید.
  • راه حل خودتان را با آن مقایسه کنید و نقایص آن را مشخص نمایید.

 

محققان انگلیسی برای پیدا کردن پاسخ به شیوه زیر عمل کردند:

آنها تعدادی نوار از صدای سینه سرخها ضبط کرده بودند.

نیمه شب به میان جنگل رفتند و پس از روشن کردن تعدادی نورافکن در نواحی مختلف، نوارها را با بلندگو در محیط پخش کردند. سینه سرخها به محض شنیدن صدای نوار شروع به خواندن کردند.

شب بعد همین کار را تکرار کردند. فقط این بار نورافکن‌ها خاموش بود. هیچ سینه سرخی آواز نخواند.

دانشمندان حدس زدند شاید دلیل ساکت شدن سینه سرخها اینست که در تاریکی احساس خطر می‌کنند. سپس برای امتحان کردن درستی فرضیه خود دوباره راهی جنگل شدند. محیط را روشن کردند، اما این بار به جای آواز سینه سرخ صدای جغد پخش کردند.

نتیجه واقعا عجیب بود. سینه سرخها نه تنها ساکت نشدند، بلکه با تمام وجود شروع به آواز خوانی کردند. انگار می‌خواستند به جغد بگویند: " به من نگاه کن. من سالم و قوی هستم و می‌توانم از قلمرو خودم دفاع کنم، حتی اگر شکارچی هایی مثل تو در کمین باشند.

" بعد از اتمام این مراحل، تیم تحقیقاتی به دوبلین سفر کرد. تمام کارهایی که در ولز انجام شده بود، مجددا تکرار شد. نتیجه باز هم عجیب بود. جغدهای قهوه ای درجنگلهای ولز فراوان هستند، در حالی که تعداد آنها در ایرلند بسیار کم است. با این وجود سینه سرخهای ایرلندی حتی بعد از پخش شدن نوار هم شروع به آواز خواندن نکردند. سرپرست تیم تصمیم گرفت که همین آزمایش‌ها را یک بار دیگر در روز تکرار کند. این بار سینه سرخهای ایرلندی هم مانند ولزی‌ها شروع به خواندن کردند. محققان حدس زدند که باید شکارچی خطرناکی در ایرلند باشد که در ولز نیست. اما مجبور بودند مدرکی برای اثبات فرضیه خود پیدا کنند. این مدرک بسیار زودتر از زمان مورد انتظار یافته شد. در جنگلهای ایرلند تعدادی جغد گوش دراز زندگی می‌کند. این جغدها ( نسبت به جغدهای قهوه ای ) علاقه بیشتری به خوردن پرندگان دارند. پس خطری که جان سینه سرخ را تهدید می‌کند، بیشتر است. پرنده در تاریکی جایی را نمی بیند. پس ریسک نمی کند و ترجیح می‌دهد شب را در سکوت کامل سپری کند.

یادتان باشد که در صفحات پیشین گفتیم پرنده یا برای جفت یابی آواز می‌خواند یا برای حفظ قلمرو. هر دوی اینها را می‌خواهد تا بقای گونه خود را تضمین کند. اگر قرار باشد آواز خواندن به قیمت جان او تمام شود، بهتر است ساکت بماند تا خطر برطرف شود.

قو قولی قوقو (2)!!

 

بهترین زمان برای شنیدن آواز پرندگان، سپیده دم است. در تمام نقاط جهان، از جنگلهای استوایی گرفته تا نواحی شمالی اروپا، آوای پرندگان در سپیده دم بیشتر از سایر اوقات شبانه روز شنیده می‌شود. معمولا این پرندگان نر هستند که آواز می‌خوانند، اما به راستی چرا؟ هنگام سحر معمولا نسیم ملایمی می‌وزد. سر و صدای سایر جانوران نیز آغاز نشده است. پس صدای پرنده تا دور دست‌ها به خوبی شنیده می‌شود. آوازی که صبح خوانده می‌شود، 20 مرتبه مؤثرتر از آواز نیمروز است. علاوه بر این، پرنده در این موقع روز نمی تواند کار دیگری انجام دهد. هوا هنوز روشن نشده و حشرات به سختی دیده می‌شوند. بسیاری از حشرات هم به خاطر خنکی هوا ترجیح می‌دهند روی زمین بمانند. پس شکار کردن مشکل است.

وقتی پرنده ای بعد از گذراندن یک شب سرد ( که در آن هیچ چیز نخورده است. ) آواز می‌خواند، نشان می‌دهد که بسیار قوی است. شاید می‌خواهد با آواز خواندن خود به پرنده های ماده بگوید: " من از نظر جسمی توانایی لازم برای جفت گیری را دارم ". پرنده نر با تمام توان چهچه می‌زند تا ثابت کند آنقدر انرژی دارد که می‌تواند مقدار زیادی از آن را صرف کار بیهوده ای چون آواز خواندن کند. بیشتر پرنده های ماده هم هنگام سحر در آشیانه خود هستند و می‌توانند آواز او را بشنوند. اگر پرنده ی ساکن قلمرو همسایه در طول شب شکار شده باشد یا به هر دلیل مرده باشد، صدای او شنیده نمی شود. پس می‌توان قلمرو او را تصرف کرد و غذای بیشتری به دست آورد. بنابراین سپیده دم زمان بسیار مناسبی برای آواز خواندن است.

اما این فقط یک روی سکه بود. روی دیگر چندان جالب نیست. فرض کنید یک شکارچی گرسنه هستید و در طول شب خوراک کافی پیدا نکرده اید. صبح در حال جستجو برای پیدا کردن طعمه اید. ناگهان صدای پرنده ای را می‌شنوید که روی درختی در نزدیکی شما مشغول آواز خواندن است. پرنده سرگرم نغمه سرایی خود است و توجه چندانی به اتفاقات دور و برش ندارد. دیگر چه می‌خواهید؟ همه شرایط برای سیر شدن شما مهیاست. پس اگر آواز پرنده ای برای مدت طولانی ادامه داشته باشد، می‌توان گفت پرنده بسیار زیرکی است. چون می‌تواند خود را از چنگال شکارچیانی که در کمین هستند، در امان نگهدارد. این یعنی یک امتیاز دیگر برای جلب توجه ماده ها!

اما مشکل دیگری هم هست. همه می‌خواهند سر صبح آواز بخوانند. باید برای پیروز شدن رقابت کرد. دردسر وقتی بیشتر می‌شود که آواز دو پرنده همسایه شبیه هم باشد. در جنگلهای بلوط کالیفرنیا دو پرنده زندگی می‌کنند که همین شرایط را دارند. آنها راه حل خوبی برای این مسئله یافته اند. ساعت اول صبح به آواز خواندن پرنده اول اختصاص دارد. پرنده دوم صبر می‌کند تا نوبت او برسد. ساعت بعد، زمان آواز پرنده دوم است. این روند تا پایان سپیده ادامه پیدا می‌کند.

همیشه رقابت کردن بهترین راه نیست.بعضی پرنده‌ها مشکل خود را از طریق دیگری حل می‌کنند، مثلا بلبل شب‌ها آواز می‌خواند. وقتی که سایر پرنده‌ها در خواب هستند و رقیبی در کار نیست.اما راه حل بلبل هم برای او دردسرهایی دارد.

اینجا را ببینید تا بفهمید چه دردسری

قوقولی قوقو!(1)

چرا آواز؟

پرنده‌ها در هر محیطی که باشند، صدای آنها به گوش می‌رسد. آنها آواز خود را طوری تغییر می‌دهند که در محیط زندگیشان به خوبی شنیده شود. آواز یک پرنده میزان قدرت، سلامت و هوشیاری او را نشان می‌دهد، چون خواندن به انرژی نیاز دارد. تنها پرندگان قوی می‌توانند آوازی بلند و مداوم بخوانند و در عین حال مراقب باشند که طعمه درندگان نشوند. به نظر می‌رسد که بلندترین آواز جهان پرندگان متعلق به مرغ شاخه نشین ( Superb Lyrebird ) باشد. آواز بوتیمار هم یکی از بلندترین آوازهاست. علاوه بر این صدای بوتیمار تا فاصله زیادی از محل سکونت او شنیده می‌شود. بوتیمار شب و روز آواز می‌خواند به این امید که یک ماده به قلمرو او بیاید.

 

اما بدون شک صدای کاکاپو ( نوعی طوطی ساکن نیوزلند، Kakapo ) از آواز همه پرندگان بیشتر پیش می‌رود. ترفندی که او برای تقویت صدای خود به کار می‌برد، بی نظیر است. او ابتدا با پاهای خود چاله ای حفر می‌کند. سپس در این گودال می‌نشیند و هوا را به درون کیسه های هوای خود می‌کشد تا آنها را به آرامی پر کند. وقتی این کیسه‌ها پر از هوا می‌شوند، حجم آنها دو برابر می‌شود. سپس پرنده شروع به خواندن می‌کند. صدای او تا شش کیلومتر دورتر به گوش می‌رسد. کاکاپو ممکن است بیش از سه ماه هر شب برای پیدا کردن جفت آواز بخواند.

چرا آواز؟

پرنده‌ها صدایی را ترجیح می‌دهند که در محیط زندگی آنها تا مسافت دورتری شنیده شود. در جنگل صدا به درختان برخورد می‌کند و توسط برگ‌ها جذب می‌شود. در چنین شرایطی یک آوای کوتاه و یکنواخت بهترین سیگنال است. اگر پرنده دیگری یک بار آن را بشنود، می‌تواند صبر کند تا آواز دوباره تکرار شود؛ و اگر بخواهد می‌تواند به راحتی آن را دنبال کند و به خواننده آواز برسد. برخی پرنده های ساکن نواحی جنگل از صداهای زیر استفاده می‌کنند، چون این صدا پس از برخورد با زمین و درختان تغییری پیدا نمی کند. پرنده هایی که در دشت‌ها زندگی می‌کنند، صداهای وزوزی ( Buzz ) را ترجیح می‌دهند. زیرا چنین صدایی در یک ناحیه باز مانند دشت، چمنزار یا ساوان، تا فواصل بسیار دور شنیده می‌شود.

 

آب جاری در رودخانه و جویبار سر و صدای زیادی ایجاد می‌کند و باعث می‌شود که صداهای دیگر به راحتی تشخیص داده نشود. اردک های آبی رنگ نیوزلند برای غلبه بر این مشکل، از آواهایی با فرکانس بالا استفاده می‌کنند.

چرا آواز؟

شاید دیده باشید که بیشتر پرندگان قبل از شروع آواز، روی مکانهای بلند می‌روند. این کار برای آنست که صدایشان بهتر شنیده شود. وقتی پرنده از بالای یک درخت، یا روی نرده حیاط آواز بخواند، صدایش تداخل کمتری با موانع موجود در محیط پیدا می‌کند.

دسته ای از چکاوک‌ها راه عجیبی برای این کار پیدا کرده اند. چکاوک در آسمان اوج می‌گیرد و پس از مدت کوتاهی توقف، ناگهان خود را به سمت پایین رها می‌کند. در همین حال شروع به آواز خواندن می‌کند.

 

به هر حال هر گونه ای راه حلی برای خود یافته است، اما به راستی چه پیامی با این آواز منتقل می‌شود که ارزش صرف این همه انرژی را دارد؟ خواندن آواز خطرناک هم هست، چون ایجاد این همه سر و صدا توجه شکارچی‌ها را به سوی پرنده جلب می‌کند.

 

آواز پرنده دو هدف اصلی دارد: دفاع از قلمرو و جفت یابی.

بیشتر اوقات این پرنده نر است که آواز می‌خواند. اگر پرنده نر قلمرو خوبی داشته باشد، می‌تواند یک جفت مناسب پیدا کند و با موفقیت زاد و ولد نماید. پرنده حدود قلمرو خود را با آواز خواندن در آن مشخص می‌کند. این آوازها معمولا ساده و کوتاه هستند. پرنده های همسایه آواز همدیگر را می‌شناسند و تا وقتی که هر کس در محدوده خودش باشد، مشکلی پیش نمی آید. اما یک آوازخوان بیگانه یعنی یک تهدید برای قلمرو، پس باید با یک آواز قوی به او نشان داد که اینجا صاحب دارد.

 

غالبا پرنده در بین آواز خود سکوت می‌کند و منتظر می‌ماند تا جواب بشنود. او از این راه می‌تواند متوجه شود که مهاجمی وارد محدوده او شده یا نه. بعضی از گونه های پرندگان، برای دور کردن دشمن روش بسیار جالبی را به کار می‌گیرند. آنها چند نوع آواز مختلف را با هم اجرا می‌کنند. پرنده تازه واردی که آوازها را می‌شوند، فکر می‌کند در این ناحیه پرندگان زیادی زندگی می‌کنند و در نتیجه سهم او از منابع غذایی موجود ناچیز است. پس ترجیح میدهد به دنبال محل دیگری برود.

 

اما پرنده نر وقتی بخواهد توجه ماده‌ها را جلب کند، آوازهای طولانی و پیچیده می‌خواند. ماده‌ها آواز را می‌شنوند، اما معمولا جوابی نمی دهند. آنها پیش از آنکه تصمیم خود را بگیرند، چندین روز وقت صرف می‌کنند و آواز نرهای مختلف را می‌شنوند. نرهایی که آوازهای پیچیده تری بخوانند، بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند. علاوه بر این نرها هر چه آوازهای بیشتری بدانند، امکان موفقیت آنها نیز افزایش می‌یابد.

 

باسترک قهوه ای ( Brown Thrusher ) در آوازخوانی رکورد دار است. او بیش از دو هزار آواز مختلف اجرا می‌کند. سعد ( Sedge Warbler ) نیز می‌تواند آوازهای طولانی و پیچیده ای بخواند. امکان ندارد سعد نر در طول عمر خود آوازی را دوبار به طور یکسان اجرا کند. هر آواز او تقریبا از 50 جزء تشکیل شده است که ترتیب و انتخاب آنها دائما تغییر می‌کند.

 

سسک های مرداب ( March Wren ) برای تصاحب بهترین باتلاق با هم رقابت می‌کنند. این پرنده‌ها بومی مناطق غربی آمریکا هستند. تعداد مرداب های این نواحی محدود است. پرنده نر آواز می‌خواند و پس از آن مدتی مکث می‌کند تا آواز پرنده رقیب را بشنود. نری که پیچیده ترین آواز را بخواند، بیشتر از همه مورد توجه ماده هاست و زودتر از بقیه جفت یابی می‌کند. جالب است بدانید که وقتی سسک‌ها از مهاجرت برمی گردند، نرها آنقدر آواز می‌خوانند تا یک جفت مناسب برای خود پیدا کنند. اما پس از جفت یابی پرنده نر ناگهان آواز خود را عوض می‌کند و فقط یک آواز ساده و کوتاه اجرا می‌کند تا محدوده قلمرو خود را مشخص کند.

 

برخی گونه‌ها برای گسترش دادن آوازهای خود از صدای سایر پرندگان تقلید می‌کنند. مشهورترین مقلدان در دنیای پرندگان، چکاوک مرداب، مرغ مقلد، مرغ مینا، سار، مرغ آلاچیق و سینه سرخ آفریقایی هستند. سارهای اسکاتلند صدای گوسفندان را تکرار می‌کنند، در حالی که گروهی دیگر از سارها در منطقه اکسفورد انگلستان از موتور اتوبوس تقلید می‌کنند.

 

پرنده ای که در شکل زیر می‌بینید مرغ شاخه نشین ( Superb Lyrebird ) نام دارد و در جنگلهای متراکم استرالیا زندگی می‌کند. او می‌تواند آواز دوازده گونه دیگر را تقلید کند. وقتی دانشمندان در حال فیلمبرداری از محل زندگی او بودند، او صدای دوربین را یاد گرفت و تعجب همه را برانگیخت. عجیب تر آنکه این پرنده می‌تواند صدای اره برقی و بوق ماشین را هم تقلید کند.

چرا آواز؟

چکاوک مرداب در زمستان به آفریقا مهاجرت می‌کند و در تابستان به اروپا بازمی گردد. او علاوه بر آواز پرنده های اروپایی، آواز بسیاری از پرندگان آفریقایی را هم یاد می‌گیرد. چکاوک آواز 70 نوع پرنده مختلف را می‌آموزد و تکرار می‌کند. پرنده ماده با شنیدن این آوازها می‌فهمد که او به کدام ناحیه از آفریقا مهاجرت کرده و به احتمال قوی، نری را انتخاب می‌کند که به همان ناحیه ای رفته که خود او زمستان را در آن گذرانده است.

 

اگرچه در بیشتر گونه‌ها پرنده های نر آواز می‌خوانند، اما گاهی ماده‌ها نیز هنرنمایی می‌کنند. گونه ای پرنده ساکن دامنه های آلپ شناخته شده است که در آن، پرنده ماده برای جلب توجه نرها آواز می‌خواند. جفت گیری با نرهای متعدد، برای او یک مزیت محسوب می‌شود؛ چون بعدا همه آنها در پرورش جوجه به او کمک می‌کنند.

 

یک نمونه دیگر، توکای بال قرمز است. توکای ماده در فصل زاد و ولد دو نوع آواز می‌خواند. یک آواز را برای برقراری ارتباط با جفت خود به کار می‌برد، ولی آواز دیگر را فقط وقتی می‌خواند که ماده های دیگر نزدیک شوند. به نظر می‌رسد آواز دوم نوعی هشدار به پرنده مهاجم باشد.

 

سینه سرخ اروپایی هم جزو این دسته از پرنده‌ها محسوب می‌شود. در زمستان پرنده نر و ماده با هم آواز می‌خوانند، زیرا هر یک از آنها قلمرو جداگانه ای دارند. این کار به آنها کمک م

چرا آواز؟

پرنده‌ها در هر محیطی که باشند، صدای آنها به گوش می‌رسد. آنها آواز خود را طوری تغییر می‌دهند که در محیط زندگیشان به خوبی شنیده شود. آواز یک پرنده میزان قدرت، سلامت و هوشیاری او را نشان می‌دهد، چون خواندن به انرژی نیاز دارد. تنها پرندگان قوی می‌توانند آوازی بلند و مداوم بخوانند و در عین حال مراقب باشند که طعمه درندگان نشوند. به نظر می‌رسد که بلندترین آواز جهان پرندگان متعلق به مرغ شاخه نشین ( Superb Lyrebird ) باشد. آواز بوتیمار هم یکی از بلندترین آوازهاست. علاوه بر این صدای بوتیمار تا فاصله زیادی از محل سکونت او شنیده می‌شود. بوتیمار شب و روز آواز می‌خواند به این امید که یک ماده به قلمرو او بیاید.

 

اما بدون شک صدای کاکاپو ( نوعی طوطی ساکن نیوزلند، Kakapo ) از آواز همه پرندگان بیشتر پیش می‌رود. ترفندی که او برای تقویت صدای خود به کار می‌برد، بی نظیر است. او ابتدا با پاهای خود چاله ای حفر می‌کند. سپس در این گودال می‌نشیند و هوا را به درون کیسه های هوای خود می‌کشد تا آنها را به آرامی پر کند. وقتی این کیسه‌ها پر از هوا می‌شوند، حجم آنها دو برابر می‌شود. سپس پرنده شروع به خواندن می‌کند. صدای او تا شش کیلومتر دورتر به گوش می‌رسد. کاکاپو ممکن است بیش از سه ماه هر شب برای پیدا کردن جفت آواز بخواند.

چرا آواز؟

پرنده‌ها صدایی را ترجیح می‌دهند که در محیط زندگی آنها تا مسافت دورتری شنیده شود. در جنگل صدا به درختان برخورد می‌کند و توسط برگ‌ها جذب می‌شود. در چنین شرایطی یک آوای کوتاه و یکنواخت بهترین سیگنال است. اگر پرنده دیگری یک بار آن را بشنود، می‌تواند صبر کند تا آواز دوباره تکرار شود؛ و اگر بخواهد می‌تواند به راحتی آن را دنبال کند و به خواننده آواز برسد. برخی پرنده های ساکن نواحی جنگل از صداهای زیر استفاده می‌کنند، چون این صدا پس از برخورد با زمین و درختان تغییری پیدا نمی کند. پرنده هایی که در دشت‌ها زندگی می‌کنند، صداهای وزوزی ( Buzz ) را ترجیح می‌دهند. زیرا چنین صدایی در یک ناحیه باز مانند دشت، چمنزار یا ساوان، تا فواصل بسیار دور شنیده می‌شود.

 

آب جاری در رودخانه و جویبار سر و صدای زیادی ایجاد می‌کند و باعث می‌شود که صداهای دیگر به راحتی تشخیص داده نشود. اردک های آبی رنگ نیوزلند برای غلبه بر این مشکل، از آواهایی با فرکانس بالا استفاده می‌کنند.

چرا آواز؟

شاید دیده باشید که بیشتر پرندگان قبل از شروع آواز، روی مکانهای بلند می‌روند. این کار برای آنست که صدایشان بهتر شنیده شود. وقتی پرنده از بالای یک درخت، یا روی نرده حیاط آواز بخواند، صدایش تداخل کمتری با موانع موجود در محیط پیدا می‌کند.

دسته ای از چکاوک‌ها راه عجیبی برای این کار پیدا کرده اند. چکاوک در آسمان اوج می‌گیرد و پس از مدت کوتاهی توقف، ناگهان خود را به سمت پایین رها می‌کند. در همین حال شروع به آواز خواندن می‌کند.

 

به هر حال هر گونه ای راه حلی برای خود یافته است، اما به راستی چه پیامی با این آواز منتقل می‌شود که ارزش صرف این همه انرژی را دارد؟ خواندن آواز خطرناک هم هست، چون ایجاد این همه سر و صدا توجه شکارچی‌ها را به سوی پرنده جلب می‌کند.

 

آواز پرنده دو هدف اصلی دارد: دفاع از قلمرو و جفت یابی.

بیشتر اوقات این پرنده نر است که آواز می‌خواند. اگر پرنده نر قلمرو خوبی داشته باشد، می‌تواند یک جفت مناسب پیدا کند و با موفقیت زاد و ولد نماید. پرنده حدود قلمرو خود را با آواز خواندن در آن مشخص می‌کند. این آوازها معمولا ساده و کوتاه هستند. پرنده های همسایه آواز همدیگر را می‌شناسند و تا وقتی که هر کس در محدوده خودش باشد، مشکلی پیش نمی آید. اما یک آوازخوان بیگانه یعنی یک تهدید برای قلمرو، پس باید با یک آواز قوی به او نشان داد که اینجا صاحب دارد.

 

غالبا پرنده در بین آواز خود سکوت می‌کند و منتظر می‌ماند تا جواب بشنود. او از این راه می‌تواند متوجه شود که مهاجمی وارد محدوده او شده یا نه. بعضی از گونه های پرندگان، برای دور کردن دشمن روش بسیار جالبی را به کار می‌گیرند. آنها چند نوع آواز مختلف را با هم اجرا می‌کنند. پرنده تازه واردی که آوازها را می‌شوند، فکر می‌کند در این ناحیه پرندگان زیادی زندگی می‌کنند و در نتیجه سهم او از منابع غذایی موجود ناچیز است. پس ترجیح میدهد به دنبال محل دیگری برود.

 

اما پرنده نر وقتی بخواهد توجه ماده‌ها را جلب کند، آوازهای طولانی و پیچیده می‌خواند. ماده‌ها آواز را می‌شنوند، اما معمولا جوابی نمی دهند. آنها پیش از آنکه تصمیم خود را بگیرند، چندین روز وقت صرف می‌کنند و آواز نرهای مختلف را می‌شنوند. نرهایی که آوازهای پیچیده تری بخوانند، بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند. علاوه بر این نرها هر چه آوازهای بیشتری بدانند، امکان موفقیت آنها نیز افزایش می‌یابد.

 

باسترک قهوه ای ( Brown Thrusher ) در آوازخوانی رکورد دار است. او بیش از دو هزار آواز مختلف اجرا می‌کند. سعد ( Sedge Warbler ) نیز می‌تواند آوازهای طولانی و پیچیده ای بخواند. امکان ندارد سعد نر در طول عمر خود آوازی را دوبار به طور یکسان اجرا کند. هر آواز او تقریبا از 50 جزء تشکیل شده است که ترتیب و انتخاب آنها دائما تغییر می‌کند.

 

سسک های مرداب ( March Wren ) برای تصاحب بهترین باتلاق با هم رقابت می‌کنند. این پرنده‌ها بومی مناطق غربی آمریکا هستند. تعداد مرداب های این نواحی محدود است. پرنده نر آواز می‌خواند و پس از آن مدتی مکث می‌کند تا آواز پرنده رقیب را بشنود. نری که پیچیده ترین آواز را بخواند، بیشتر از همه مورد توجه ماده هاست و زودتر از بقیه جفت یابی می‌کند. جالب است بدانید که وقتی سسک‌ها از مهاجرت برمی گردند، نرها آنقدر آواز می‌خوانند تا یک جفت مناسب برای خود پیدا کنند. اما پس از جفت یابی پرنده نر ناگهان آواز خود را عوض می‌کند و فقط یک آواز ساده و کوتاه اجرا می‌کند تا محدوده قلمرو خود را مشخص کند.

 

برخی گونه‌ها برای گسترش دادن آوازهای خود از صدای سایر پرندگان تقلید می‌کنند. مشهورترین مقلدان در دنیای پرندگان، چکاوک مرداب، مرغ مقلد، مرغ مینا، سار، مرغ آلاچیق و سینه سرخ آفریقایی هستند. سارهای اسکاتلند صدای گوسفندان را تکرار می‌کنند، در حالی که گروهی دیگر از سارها در منطقه اکسفورد انگلستان از موتور اتوبوس تقلید می‌کنند.

 

پرنده ای که در شکل زیر می‌بینید مرغ شاخه نشین ( Superb Lyrebird ) نام دارد و در جنگلهای متراکم استرالیا زندگی می‌کند. او می‌تواند آواز دوازده گونه دیگر را تقلید کند. وقتی دانشمندان در حال فیلمبرداری از محل زندگی او بودند، او صدای دوربین را یاد گرفت و تعجب همه را برانگیخت. عجیب تر آنکه این پرنده می‌تواند صدای اره برقی و بوق ماشین را هم تقلید کند.

چرا آواز؟

چکاوک مرداب در زمستان به آفریقا مهاجرت می‌کند و در تابستان به اروپا بازمی گردد. او علاوه بر آواز پرنده های اروپایی، آواز بسیاری از پرندگان آفریقایی را هم یاد می‌گیرد. چکاوک آواز 70 نوع پرنده مختلف را می‌آموزد و تکرار می‌کند. پرنده ماده با شنیدن این آوازها می‌فهمد که او به کدام ناحیه از آفریقا مهاجرت کرده و به احتمال قوی، نری را انتخاب می‌کند که به همان ناحیه ای رفته که خود او زمستان را در آن گذرانده است.

 

اگرچه در بیشتر گونه‌ها پرنده های نر آواز می‌خوانند، اما گاهی ماده‌ها نیز هنرنمایی می‌کنند. گونه ای پرنده ساکن دامنه های آلپ شناخته شده است که در آن، پرنده ماده برای جلب توجه نرها آواز می‌خواند. جفت گیری با نرهای متعدد، برای او یک مزیت محسوب می‌شود؛ چون بعدا همه آنها در پرورش جوجه به او کمک می‌کنند.

 

یک نمونه دیگر، توکای بال قرمز است. توکای ماده در فصل زاد و ولد دو نوع آواز می‌خواند. یک آواز را برای برقراری ارتباط با جفت خود به کار می‌برد، ولی آواز دیگر را فقط وقتی می‌خواند که ماده های دیگر نزدیک شوند. به نظر می‌رسد آواز دوم نوعی هشدار به پرنده مهاجم باشد.

 

سینه سرخ اروپایی هم جزو این دسته از پرنده‌ها محسوب می‌شود. در زمستان پرنده نر و ماده با هم آواز می‌خوانند، زیرا هر یک از آنها قلمرو جداگانه ای دارند. این کار به آنها کمک می‌کند تا در زمستان ( که ذخایر غذایی کم است. ) خوراک کافی داشته باشند.

 

از این دسته مثال‌ها فراوان یافت می‌شود. شگفتیهای آواز پرندگان به حدی است که برای کشف آن سالها تحقیق و مطالعه لازم است. نکته مهم اینست که آواز پرندگان نه تنها زیباست، بلکه نقش مهمی در ادامه بقا آنها دارد.ی‌کند تا در زمستان ( که ذخایر غذایی کم است. ) خوراک کافی داشته باشند.

 

از این دسته مثال‌ها فراوان یافت می‌شود. شگفتیهای آواز پرندگان به حدی است که برای کشف آن سالها تحقیق و مطالعه لازم است. نکته مهم اینست که آواز پرندگان نه تنها زیباست، بلکه نقش مهمی در ادامه بقا آنها دارد.

ماسک بزن!

ماسك، از‌ آنفلوانزا جلوگيري مي‌‌كند؟

ماسک زدن

اگر يك آنفلوانزاي شديد و مقاوم شيوع پيدا كند، ماسك‌هاي كاغذي كه در حال حاضر در تمام داروخانه‌ها در دسترس قرار دارند، قادر به حفاظت شما دربرابر ابتلا به اين بيماري نخواهند بود.

اين واقعيت نااميدكننده‌اي است كه محققان آن را اعلام كرده‌اند. در واقع بايد گفت دليل علمي مشخصي پشت اين قضيه وجود ندارد. با اين‌حال، محققان سخت در تلاشند تا پاسخي براي اين پرسش بيابند كه آيا استفاده از ماسك براي پيشگيري از ابتلا به آنفلوانزا مفيد است يا نه؟

كتر مايكل بل، يكي از كارشناسان مركز پيشگيري و كنترل بيماري هاي آمريکا مي‌گويد:«ما نمي‌خواهيم مردم اين ماسك‌ها را از سر بي‌ميلي و براي رفع تكليف استفاده كنند. در واقع توصيه عمومي پرهيز از مواجهه با بيماري است.» اما چنين چيزي عملاً غيرممكن است.

بنابراين مركز پيشگيري و كنترل بيماري ها استفاده از يك ماسك ساده جراحي را در شرايط زير توصيه مي‌كند:

- در صورتي كه شما كاملاً سالم هستيد و بايد در مكان هاي شلوغ و پر ازدحام رفت و آمد كنيد.

- بيمار هستيد و احتمال مي‌دهيد كه ممكن است با يك فرد سالم، تماس نزديك داشته باشيد مثل اعضاي خانواده.

- شما با فردي زندگي مي‌كنيد كه بيمار است، گرچه بيماري در مراحل اوليه است و شما هم به ناچار بايد بيرون از منزل رفت و آمد داشته باشيد.

اگر هم شما فرد سالمي هستيد كه بايد از يك بيمار پرستاري كنيد، مي‌توانيد از يك ماسك گران‌قيمت كه ضخامت بيشتر و فيلتر قوي تري دارد استفاده كنيد؛ اما به خاطر داشته باشيد ماسك هرگز نمي‌تواند جايگزين مراقبت هاي اوليه براي پيشگيري از ابتلا به آنفلوانزا شود. مراقبت‌هايي نظير شستن دست و پرهيز از تماس با افرادي كه دچار عفونت دستگاه تنفسي هستند.

دكتر جولي گربردينگ، مدير مركز پيشگيري و كنترل بيماري ها مي‌گويد:«نگراني ما بيشتر از بابت افرادي است كه فكر مي‌كنند ماسك يك وسيله جادويي است و مي تواند جلوي انتقال هر نوع بيماري تنفسي را بگيرد. در واقع ماسك مي‌تواند در حفاظت شخصي مؤثر باشد، اما اتكاي صرف به آن، اشتباه است.»

نگاهي به پديده جهش ويروس

امكان بروز همه‌گيري آنفلوانزا حتي در سطح جهان چندان دور از ذهن نيست؛ چرا كه ويروس ايجاد‌كننده اين بيماري به‌راحتي جهش پيدا مي‌كند. به‌دنبال اين جهش، ويروس داراي ويژگي‌هايي مي‌شود كه قبلاًَ انسان‌ها آن‌ را تجربه نكرده‌اند.

دانشمندان نمي‌توانند پيش‌بيني كنند كه چه زماني همه گيري جهاني بعدي آنفلوانزا از راه خواهد رسيد. با اين وجود، نگراني‌ها با توجه به ظهور و گسترش آنفلوانزاي مرغي در آسيا در حال افزايش است.

تهيه واكسن براي نوع جديد ويروس آنفلوانزا به چند ماه زمان نياز دارد. بنابراين تا زمان آماده شدن واكسن، براي پيشگيري از بيمار شدن رعايت همان نكات ساده كنترل عفونت، بايد در دستور كار جوامع مختلف قرار گيرد.

در توصيه‌هاي مركز پيشگيري و كنترل بيماري ها روي دو نكته بيش از بقيه تأكيد شده است:

1- پرهيز از حضور در مكان‌هاي شلوغ و پرجمعيت.

2- پرهيز از تماس نزديك با افراد بيمار به جز در شرايطي كه بايد از يك بيمار پرستاري كنيد.

آنفلوانزا به راحتي در فاصله حدوداًَ 2 متري از فرد بيمار به فرد سالم قابل انتقال است. متأسفانه طبيعت آنفلوانزا اين گونه است كه فرد در ابتداي بيماري اصلاًَ نمي‌داند كه بيمار شده و تا قبل از شروع علايم آنفلوانزا، يعني بدن درد بدن و عطسه و سرفه همچنان از خانه بيرون مي‌رود و در تماس نزديك با افراد سالم قرار مي‌گيرد.

اما چرا استفاده از ماسك در فهرست مركز پيشگيري و كنترل بيماري ها قرار ندارد؟

دكتر گربردينگ پاسخ مي‌دهد:«ماسك مي‌تواند جلوي برخي ذرات معلق حاوي ويروس كه به واسطه عطسه و سرفه ايجاد مي‌شود را بگيرد.

ماسک

اما اينكه قطرات معلق بزرگ حاوي ويروس يا قطرات كوچك‌ كداميك خطرناك ترند، چندان واضح نيست.

به علاوه ماسك‌هاي ساده جراحي فقط قطرات معلق بزرگ را فيلتر مي‌كنند و ماسك‌هايي كه فيلترهاي قوي دارند، در دسترس همه قرار ندارند.»

به‌علاوه يكي از نگراني‌هاي مركز پيشگيري و كنترل بيماري ها، القاي حس اعتماد به نفس و امنيت كاذب به مردم است، يعني مردم به اشتباه فکر کنند که با زدن ماسک ديگر بيمار نخواهند شد يا کسي را بيمار نخواهند کرد؛ مثلاً يک بيمار به واسطه يك ماسك معمولي كه درست هم روي صورتش قرار داده، به‌جاي اينكه در خانه استراحت كند، سر از ايستگاه مترو در مي‌آورد!

توجه به اين نكته ضروري است كه آنفلوانزا صرفاً از راه هوا منتقل نمي‌شود. فرض كنيد بيمار هنگام عطسه يا سرفه دستش را جلوي دهان و بيني مي ‌گيرد، بعد با همان دست دستگيره در يا ميله اتوبوس را لمس مي‌كند. حال اگر شما آن دستگيره يا ميله را لمس كرده و سپس دست خود را به دهان يا بيني تان بزنيد، در معرض همان عامل بيماري زا قرار گرفته ايد. به‌نظر مي‌رسد توصيه‌هاي مركز پيشگيري و كنترل بيماري ها با توجه به تحقيقات جديدتر در زمينه استفاده از ماسك، تغيير خواهد كرد.

دكتر بل پيشنهاد مي‌كند:«اينكه فردي از داشتن چند عدد ماسك در منزل احساس راحتي خيال مي‌كند، اصلاَ قضيه غيرمنطقي نيست، به‌شرطي كه از آنها به‌ شكل صحيح و به جا استفاده كند.»

ترجمه: عليرضا آشوري

 

کو ر رنگی  ؟در کو    رنگی!!

اگرچه اختلال ديد رنگ (کور رنگي) می تواند در اثر بيماری و بصورت اکتسابی حادث گردد ولی  تقريبا در غالب موارد ناشی از يک اختلال توارثی است و در بدو تولد وجود دارد. اين اختلال ژنتيکی چون غالبا وابسته به کروموزمهای جنسی است، در نتيجه ميزان بروز آن در زن و مرد متفاوت می باشد.  در خانواده فرد کور رنگ، افراد مونث معمولا بدون علامت هستند ولی می توانند حامل کروموزم معيوب باشند و به نسلهای بعدی آن را انتقال دهند. اما افراد مذکر علائم بيماری را نشان می دهند. در جامعه حدود ۸ درصد افراد مذکر و ۵/۰ درصد افراد مونث اختلال ديد رنگ دارند.

در شبکيه چشم انسان دو نوع سلول حساسه بنام سلولهای استوانه ای و سلولهای مخروطی وجود دارد. اين سلولها انرژی نورانی را تبديل به انرژی الکتريکی می کنند و آن را از طريق عصب بينايی به مغز مخابره می نمايند. سلولهای مخروطی هستند که در درک رنگها نقش بازی می کنند. سه نوع مختلف از سلولهای مخروطی وجود دارد که هر کدام از آنها به يک نوع رنگ اصلی (قرمز، سبز، و آبی) پاسخ می دهد. در يک فرد طبيعی هر سه نوع سلول مخروطی فعال هستند و بنابراين يک فرد طبيعی قادر به درک  هر سه نوع رنگ قرمز، سبز، و آبی و طبعا طيف کامل رنگها خواهد بود. 

در افرادی که اختلال ديد رنگ دارند، حداقل يک نوع از اين سه نوع سلول مخروطی، بصورت ناقص يا کامل کارايی نداشته و در نتيجه اين افراد در تشخيص بعضی از رنگها دچار مشکل می گردند.

برای سادگی درک مطلب، می توان چنين در نظر گرفت که تمام افرادی که اختلال ديد رنگ دارند به نوعی در تشخيص قسمت قرمز و يا سبز طيف رنگی اشکال دارند، چرا که افرادی که در ناحيه آبی طيف مشکل دارند، بسيار نادر هستند.

تشخيص اختلال ديد رنگ يا کور رنگی از طريق انجام تست های مختلف ميسر می باشد. از آنجايی که اينگونه اختلالات ديد رنگ عمدتا ارثی می باشند، درمان اساسی برای آن وجود ندارد، اما چند نکته را بايد در نظر داشت:

  • اين افراد از بقيه جهات کاملا سالم هستند و معمولا در زندگی روزمره و عادی هيچگاه دچار مشکل نمی گردند.

  • خيلی از افراد تصور می کنند که کسی کور رنگی دارد همه چيز را سياه و سفید می بيند در حالی که اين تصور غلطی است (بيماری که کوری رنگی هر سه نوع رنگ را باهم داشته باشد بسيار بسيار نادر است).

  • اين افراد معمولا در ناميدن رنگهای اصلی در اجسامی که ذاتا با يک رنگ خاص  هستند اشتباه نمی کنند. فقط بعضی مواقع در افتراق سبز از قرمز يا قرمز از مشکی در کنار يکديگر اشتباه می کنند. بعنوان مثال فردی با کور رنگی کامل ممکن  است جوراب سبز را با نوع قرمز آن اشتباه کند، يا کراوات قرمز را جای کراوات مشکی در مراسم عزاداری استفاده کند.  

  • بعضی از اين افراد ممکن است هيچگاه به مشکل اختلال ديد رنگ خود پی نبرند.

  • بسياری از افرادی که مشکل ديد رنگ دارند فقط هنگامی متوجه آن شده اند که به نحوی مورد آزمايش ديد رنگ قرار گرفته اند مثلا برای معاينات استخدامی در نيروهای نظامی،انتظامی، يا خلبانی.

  • همچنين بايد در نظر داشته باشيم که اين افراد نقص ديد رنگ خود را بخوبی جبران می کنند به نحوی که حتی در مواردی جزئياتی را می توانند ببينند که افراد با ديد رنگ طبيعی ممکن است به آن توجه نکنند، چرا که اين افراد بيشتر به شکل اجسام توجه دارند تا به رنگ آنها.   

  • استفاده از بعضی از فيلترها، عينکها، يا کنتاکت لنزهای رنگی مثلا فيلتر قرمز تا حدی می تواند مشکل اين افراد را در تشخيص بعضی از رنگهای نزديک به هم حل کند.

واكسن آنفلوانزا موثر است؟

تزریق واكسن آنفلوانزا

شما با واكسینه شدن سالانه علیه ویروس آنفلوانزا می‌توانید از این بیماری پیشگیری كنید. این واكسن به بدن شما تزریق می‌شود و بهترین زمان برای این كار ماه های مهر و آبان است.

در بیماران با بیماری‌های خاص و مزمن از قبیل بیماری ریوی یا قلبی، آنفلوانزا ممكن است بیماری اصلی را بدتر كند، لذا تزریق واكسن آنفلوانزا به این گونه بیماران، ضروری به نظر می رسد.

واكسیناسیون برای بیماران آسیب‌پذیر، خصوصا دارای ضعف سیستم ایمنی به‌منظور جلوگیری از بستری شدن در بیمارستان و كاهش خطر مرگ توصیه می‌شود.

واكسیناسیون همچنین خطر بیماری های تنفسی و مراجعات بعدی به پزشک را كم می‌كند كه غیبت از محل كار و مدرسه را كاهش می‌دهد، هزینه‌های مراقبت‌های سلامت را كم كرده و مولد بودن را افزایش می‌دهد.

افرادی كه در خطر ابتلا به آنفلوانزای شدید و مهلك هستند یا افرادی كه با آنها زندگی می‌كنند یا از آنها مراقبت می‌كنند، هر فصل پاییز باید واكسن بزنند.

معاینه گوش کودک

در كودكان، واكسیناسیون می‌تواند خطر التهاب گوش میانی (اوتیت مدیا)، یك نتیجه احتمالی آنفلوانزا را كاهش‌دهد.

به‌طور كلی هر كس می‌خواهد احتمال ابتلا به آنفلوانزا را كاهش دهد، باید واكسینه شود.

دكتر فرحی متخصص بیماری‌های عفونی در مورد شروع فصل مدارس و شیوع بیماری‌های دانش‌آموزان گفت: "همزمان با شروع سال تحصیلی، دانش‌آموزانی كه تازه به مدرسه می‌روند، دائماً مریض می‌شوند و این مسئله نگران‌كننده نیست، زیرا سیستم ایمنی كودك تكامل پیدا می‌كند و برای تكامل سیستم ایمنی، لازم است كودك با انواع و اقسام میكروب‌ها برخورد داشته باشد تا سیستم ایمنی اش بتواند میكروب‌ها را شناسایی كرده و به‌تدریج در برابر آنها مقاوم شود.

مدرسه مكان مناسبی برای این مسئله است. در گروه‌های بزرگ كودكان و نوجوانان به‌طور معمول انواع میكروب‌ها پیدا می‌شود. بچه‌ها هم كه معمولاً در رعایت بهداشت سهل انگارند، میكروب موجود در بدنشان را به سایر دانش‌آموزان منتقل می‌كنند و باعث بیماری دیگران می‌شوند."

این متخصص بیماری‌های عفونی در مورد سرماخوردگی تاكید كرد: "در حالت عادی بزرگسالان درطول سال بیش از 2 تا 4 بار دچار سرماخوردگی نمی‌شوند، اما كودكان به‌طور معمول 6 تا 10 بار در سال سرما می‌خورند."منبع:تبیان

فلفل نبین چه ریزه   بخور ببین چه تیزه!!

چرا فلفل دهان را می ‌سوزاند؟

فلفل قرمز

حتما شما نیز این تجربه را داشته‌اید که با خوردن فلفل، دهان و زبانتان بسوزد، اما آیا تا به حال توجه کرده‌اید که چرا این حس سوزش گرچه کاملا واقعی است، ولی هیچ ردی از سوختگی مانند تاول برجا نمی ‌گذارد؟ و حتی گاهی خوردن آب هم درمان آن نیست!...

فلفل 25 گونه متعدد دارد که پنج گونه آن مورد استفاده بشر است. این پنج گونه خود به 140 نوع تقسیم می ‌شود و اولین بار به وسیله هندی‌ها شناخته شد.

امروز فلفل از پرمصرف ‌ترین سبزی ‌های جهان است و به عنوان دارو و چاشنی غذا مورد استفاده قرار می‌ گیرد. فلفل پس از جعفری غنی ‌ترین منبع ویتامین C است.

دلیل ایجاد سوزش در دهان پس از خوردن فلفل، مولکولی به نام کاپسایسین (capsicin) است.

جالب است بدانید این مولکول به قدری قوی است که اگر یک گرم از آن را در یک ظرف 10 لیتری آب حل کنید باز هم تندی خود را دارد.

ترکیب مزه‌ها

چرا وقتی فلفل می ‌خوریم احساس سوختگی می ‌کنیم؟ پیش از پاسخ دادن به این سوال بهتر است بفهمیم مزه چیست و چگونه کار می ‌کند!‌

سطح زبان مملو از پُرزهای چشایی است. هر پُرز حاوی جوانه‌های فراوانی است و هر جوانه ده‌ها سلول حسی دارد که به مغز فرمان می ‌فرستند. این سلول‌ها روی سطح خود گیرنده‌هایی دارند که شبیه به قفل هستند. شکل این قفل‌ها با هم فرق می ‌کند و هر کدام مسئول پذیرفتن یک نوع مزه است.

برخی نیز تنها به سردی و گرمی پاسخ می‌ دهند. وقتی ما یک نوع غذا یا نوشیدنی‌ مصرف می ‌کنیم، مولکول‌های غذا وارد قفل مربوط به خود می ‌شود و سلول‌های حسی، پیام مربوط به آن مزه را به مغز مخابره می‌ کنند.

هر چه تعداد پیام‌ های مخابره شده بیشتر باشد، شما آن مزه را بهتر حس می ‌کنید.

فلفل قرمز

همان‌طور که گفته شد مولکولی به نام کاپسایسین مسبب بروز حس سوزش در فلفل است، اما نکته جالب اینجاست که قفل گیرنده این مولکول در سطح زبان، با قفل گیرنده حس گرما یکسان است، بنابراین سلول‌های قفل با گرفتن این مولکول، حس داغی را به مغز مخابره می ‌کنند و مغز پیغام "خطر، آتش گرفتن" را به دهان ارسال می ‌کند.

اگر توجه کرده باشید وقتی نعناع می‌ خورید یا آدامس نعنایی می‌ جوید حس سرما می‌ کنید. مکانیسم مولکول نعناع هم مانند مولکول فلفل است.

جالب ‌تر آن که سلول‌های حسی و قفل‌های آن ها تنها در سطح زبان وجود ندارند و در سطح بدن پخش هستند. به همین دلیل اگر فلفل را دور دهان یا روی پلک چشم بمالید، نیز همین احساس را ایجاد می ‌کند، حتی اگر فلفل بسیار قوی باشد می ‌تواند سبب التهاب پوست شود.

اگر پس از خوردن فلفل احساس سوختگی کردید، فراموش نکنید که خوردن آب درمان آن نیست، چون این مولکول در آب حل نمی ‌شود؛ اما اگر مقداری شیر، ماست یا روغن بخورید به سرعت حس سوختگی و سوزش از بین می ‌رود.

ترجمه: الهه جوان پور

هفته نامه سلامت

هی فیبر بخور!

فيبر غذايي و اثرات آن

سبزيجات و ميوه ها

فيبر جزوي از گياهان است. سلولز، پکتين و پلي ساکاريد نمونه هايي از فيبر داخل گياهان هستند. فيبر در بدن ما هضم نمي شود.

فيبر در جلوگيري از بي نظمي روده بزرگ (کولون) نقش مهمي را ايفا مي کند، بنابراين براي سلامتي بدن لازم است.

بزرگ ترين نقش روده بزرگ، تکميل عمل هضم مواد غذايي مي باشد. غذاهاي غيرقابل استفاده در بدن به سرعت از روده کوچک مي گذرند. همانطور که مي دانيم غذاها داراي آب مي باشند و اگر آب غذاها گرفته نشود، موجب بروز مدفوع آبکي يا اسهال مي گردد.

حال اگر مواد دفعي به کندي از بدن خارج شوند، موجب جذب بيش از حد آب مدفوع و بروز يبوست مي گردد.

فيبر باعث حرکت روده مي شود.

همچنين، موجب انبساط ديواره دروني روده بزرگ مي گردد. اين اعمال باعث دفع آسان مواد زائد مي شود.

فيبر براي درمان ديابت، کلسترول خون بالا ، گرفتگي روده بزرگ و سرطان روده بزرگ بسيار مهم مي باشد.

روده تحريک پذير ، يکي از بيماري هايي  است که در آن هضم غذا بسيار کم مي شود. از علائم اين بيماري، اسهال يا يبوست و حتي گاهي هر دو با هم مي باشند. غالبا اينگونه بيماران از نفخ، دردهاي شکمي، کرامپ و گرفتگي عضلاني و تشنج موضعي رنج مي برند. اين بيماري در افراد مضطرب و افرادي که عادات غذايي غلط دارند و نيز در اثر مصرف برخي داروها ظاهر مي شود.

دريافت فيبر باعث آرام شدن اين علائم بوسيله دفع مدفوع نرم و پرحجم مي گردد. 

انواع فيبرها

مواد غذايي فيبردار

فيبرها دو نوع مي باشند: فيبر محلول و فيبر غير محلول.

فيبر محلول:

فيبر محلول در هويج، لوبيا، کدو، جو، ميوه ها و سبزيجات يافت مي شود. اين نوع فيبر باعث کاهش کلسترول خون به مقدار 10 تا 15 درصد مي شود و قند خون را در حالت طبيعي قرار مي دهد.

همچنين موجب ساخت باکتري هاي توليد کننده گاز مي شود که اين باکتري ها بدون خطر مي باشند.

اين نوع فيبر موجب نرمي مدفوع و خروج آسان آن مي گردد.

فيبر غير محلول:

فيبر غير محلول در گندم، انجير، هلو، گوجه فرنگي و غلات يافت مي شود. اين نوع فيبر در آب حل نمي شود.

اين فيبر نمي تواند به عنوان يک منبع غذايي براي باکتري هاي روده باشد، پس اين باکتري هاي مفيد نمي توانند رشد مي کنند و توليد گاز روده اي يا نفخ مي کنند. اين نوع فيبر از يبوست و سرطان کولون جلوگيري مي کند.

سبزيجاتي که داراي مقدار زيادي فيبر مي باشند:

لوبيا

بروکلي*

کلم*

هويج

نخود

بادمجان

کلم پيچ

چغندر*

قارچ

سيب زميني با پوست

کدو تنبل

نخودفرنگي

فلفل

ريواس

اسفناج*

سبزيجاتي که علامت * را دارند، علاوه بر آنکه داراي فيبر بالايي مي باشند، داراي مواد گواترزا نيز هستند و باعث بزرگ شدن تيروئيد و ابتلا به "کم کاري تيروئيد" مي شوند. لذا مبتلايان به کم کاري تيروئيد بايد از مصرف آنها خودداري کنند.

معمولا خطر ابتلا به بيماري کم کاري تيروئيد هنگامي رخ مي دهد که اين سبزيجات را به صورت خام مصرف کنيد. پختن اين سبزيجات باعث کاهش گواترزايي آنها مي گردد.

ميوه هايي که داراي مقدار زيادي فيبر مي باشند:

سيب

موز

توت ها

ميوه هاي خشک از قبيل: انجير خشک، کشمش، خرما، برگه زردآلو و غيره

کيوي

پرتقال

گلابي

گوجه برقاني و آلو

ديگر غذاهايي که داراي فيبر بالايي مي باشند:

سبوس غلات، نان هاي سبوس دار، آجيل ها از قبيل: بادام، بادام زميني، گردو و فندوق

قانون کسب فيبر از غذاها

بهتر است اين قانون ها را براي به دست آوردن فيبر رعايت کنيد:

* آب، آبميوه و آب سبزي زياد مصرف کنيد. حداقل روزي 6 ليوان آب يا مايعات مصرف کنيد.

* مصرف کردن سبوس غلات در صبح، آسان ترين راه براي به دست آوردن فيبر مي باشد.

* غذا را بجويد و بعد بخوريد. اين کار باعث مي شود که بزاق دهان، اسيد معده، آنزيم هاي کبد و لوزالمعده غذا را به آساني بشکنند. همچنين جلوي بسياري از مشکلات گوارشي را مي گيرد.

* غذايتان را هميشه در يک ساعت معين مصرف کنيد.منبع:تبیان